درباره شورای ملی مقاومت

در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ ، سالروز قیام مردم ایران در حمایت از دکتر محمد مصدق، و یک ماه پس از آغاز اعدامهای دستجمعی مخالفان تشکیل شورای ملی مقاومت توسط آقای مسعود رجوی، رهبر وقت سازمان مجاهدین خلق ایران، در تهران برای ائتلاف همه نیروهای دمکراتیک مخالف رژیم ولایت فقیه به منظور سرنگونی این رژیم و استقرار دمکراسی در ایران اعلام شد.

 

امروز دانشجویان انقلابی قفل ۳۰سالة ولایت سیاه بر دانشگاه را درهم شکستند. در را از جاکندند و در خیابانها جاری شدند. هم‌چون گدازه‌های آتشفشان . این چنین از جرقه‌های شانزده آذر، حریق برخاست و قبای مُندرس حاکمیت ارتجاعی را فرا گرفت. 
این صدای رسای ملت ایران است که اکنون عالمگیر شده است : «مرگ بر اصل ولایت فقیه». 
تصاویر منحوس خمینی و خامنه ای و احمدی نژاد را به آتش کشیدند یا پاره و لگد مال کردند و به زباله دان ریختند و گفتند : «برادر رفتگر، محمودو بردار ببر». 

آرم خرچنگ نشانی را که خمینی تحت نام اسلام به پرچم ایران تحمیل کرده بود، زدودند و در مورد پرچم ضِرار (به سیاق مسجد ضِرار)گفتند: «پرچم خرچنگ نمی‌خوایم ، رهبر الدنگ نمی‌خوایم».

 چکیده و کارنامة و فرجام رژیم ولایت فقیه از نظر مردم ایران به بهترین صورت در این شعار فراگیر خلاصه شد :
«تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت» 
این نقطه عطفی در تاریخچة شش ماهة قیام بود که از تعمیق انقلاب دموکراتیک و جهش به جانب ارتش بزرگِ آزادی مردم ایران خبر می‌دهد. همان راهی که مقاومت ایران و مجاهدان اشرف، بیش از ۲۸سال است آن را کوبیده و درنوردیده اند. اکنون چشم انداز آن هم بسیار روشن است: «دیکتاتور بدونه، بزودی سرنگونه».
دیگر شعبده جایی ندارد و سخن از انتخابات قلابی در چارچوب یک رژیم سراپا نامشروع در میان نیست. انتخابات در سلطنت مطلقة فقیه هیچ‌گاه چیزی جز یک کاریکاتور و یک نمایش فیلتر شده از سوی شورای نگهبان ارتجاع بیشتر نبوده است.  اکنون شعار اینست: «جنتی لعنتی، تو دشمن ملتی».
آری، مردم و دانشجویان انقلابی، در همه جا اصل نظام را نشانه رفتند. 
رادیکالیسم و سرسختی همراه با ایستادگی اشرف نشان، خصلت ویژة قیام ۱۶آذر است. 
من گزارشهای خلاصه شده قیام را از ۳۳شهر خواندم . در همه جا همین ویژگی موج میزند: تهران، تبریز، مشهد، رشت، اصفهان، شیراز، بندرعباس، اهواز، کرمان، یزد،زاهدان، ارومیه،کرمانشاه، سنندج، همدان، اراک، قزوین، زنجان،سمنان،شاهرود، دزفول، مراغه، مریوان، سقز،شهرکرد،بروجرد، یاسوج، ایلام، بابل،کرج،رودهن ،نجف‌آبادوخرم‌آباد..
رمز پیروزی قیام کیفی و عظیم ۱۶ آذر، در همین سرسختی و استواری و ریشه داری درخت تناور قیام رهایبخش بود. هرچند که از روزها و مناسبتهای اعلام شدة رژیم مثل روز دجالانة قدس یا روز به اصطلاح استکبار ستیزی نبود، هرچند هیچ مجوز رسمی برای هیچ جریانی در کار  نبود، و هرچند که قیام، این بار میباید براساس «کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من» صرفاً با اتکا به خود و بر روی پای خود حرکت می‌کرد، اما نتیجه بسا بیشتر و بالاتر بود. فراتر از همة آماده سازیها و ترفندها و تشبثات ولی فقیه ارتجاع و قوای سرکوبگرش. 
شگفتا که ارتجاع حاکم بیپرده و بیتعارف، همه وسایل و تجهیزات ارتباطی را که می‌توانست از کار انداخت، مدارس  را تعطیل، دانشجویان را محبوس و خبرنگاران را هم چند روز از دفاترشان ممنوع الخروج و «گزارش ممنوع» کرد. مزدوران و سگهای زنجیری نظام را هم برای تاخت و تاز و تیغ کشی به دانشگاهها فرستاد. اما دانشجویان مجاهد و مبارز غلبه کردند. آنها در همه جا خروشیدند که : 
«بسیجی برو گمشو، امروز غذا نمیدن»
«بسیجی دروغگو، کارت دانشجوییت کو؟»
«چی شده چی شده، بسیجی وحشی شده».
 «دانشجویان پیشتاز عزم جزم کرده بودند که نترسند و فاشیسم دینی را برجای خود متوقف و میخکوب کنند:
ما همه با هم هستیم، دانشجوی نترسیم»
«این دولت فاشسیته، یک جا باید بایسته»
۱۶ آذر براستی اعلام جنگ آشکار مردم ایران با دیکتاتوری عمامه پیچ شاخ شکسته بود و بر ارکان آن لرزه انداخت. 
«ایران جنگه،خاموشی ننگه»
«دانشجو می‌رزمد، دیکتاتور می‌لرزد»
بار دیگر ثابت شد که طلسم هیولای ولایت به نحوی التیام ناپذیر درهم شکسته است. ثابت شد که قیام سرِ بازایستادن ندارد. ثابت شد که ترفندها و انواع فریب و دجالیت دیگر اثر ندارد. آن‌قدر که رفسنجانی هشدار داد که « جامعه ای که سه چهار میلیون دانشجو دارد را نمی شود با فریب اداره کرد». 
وحشیگری و خشونت با زنان دلیر و مقاوم برای خارج کردن آنان از میدان نبرد اثر معکوس داشته است. آن‌قدر که رفسنجانی «با اشاره به حضور چشمگیر زنان در دانشگاهها گفت: در تجمعها و تظاهرات نمی‌شود با خشونت با زنان برخوردکرد و ترس من این است که این تجمعها به جمع خانمها هم سرایت کند». 
هم‌چنین ثابت شد که دامنه و عمق پیدا کردن قیام، فراتر از آن است که گاز اشک آور و گاز فلفل و باتون و شلیک هوایی مؤثر باشد. به‌عکس، حالا دیگر تعرّض و تهاجم، دانشجویان انقلابی و تودة مردم را بر می انگیزد. در بسیاری نقاط مردم با بسیجیان و نیروهای سرکوبگر انتظامی و مزدوران اطلاعات و حراست درگیر می‌شوند و آنها را گوشمالی می‌دهند و خودروهای آنها را به آتش می کشند.مخصوصاً وقتی که دختران و خواهرانمان مورد اهانت و تعدّی قرار می‌گیرند، مردم بی محابا به جانب مزدوران هجوم میبرند. جوانان غیور سنگ و چوب برمی‌دارند و به مقابله با مزدوران می شتابند.
هم‌چنانکه در پیام مریم شنیدیم به‌راستی که «زنان و دختران شجاع به صورت گسترده در قیام شرکت کردند و در بسیاری ازصحنه‌ها پیشتاز و راهگشا بودند». 
به هستهها و نیروهای انقلاب دموکراتیک تاکید می‌کنم که هیچ‌گونه زبان درازی و دست درازی مزدوران و عوامل ارتجاع به نوامیس ملّت و مقاومت مردم ایران در هیچ‌کجا، به لحاظ اخلاقی و فرهنگی و مبارزاتی و آرمانی قابل قبول و قابل تحمل نیست و با تمام قوا باید با آن مقابله کرد.
خوشا که هم‌چون روزگار انقلاب ضدسلطنتی و انقلاب مشروطه و قیام تبریز، این بار هم در جریان انقلاب دموکراتیک، همیاری و روحیة همبستگی ملی پیوسته افزایش می‌یابد. انقلاب، درخودرفتگی و از خود بیگانگی را که مستقیماً ناشی از رخوت و تیرگی حاکمیت آخوندیست، می زداید. رشته‌ها و عواطف انسانی را مستحکم و بیدار میکند. قلبها و رابطههای اجتماعی را پاکیزه و با یکدیگر شفاف و مهربان می‌سازد. گذشت و تحمل را در روابط فیمابین، بالا میبرد و ما را هم‌چون تن واحد در رنجها و شادیهایمان، سهیم و شریک یکدیگر میکند.« بنی آدم اعضای یک پیکرند». .
معاون وزارت علوم آخوندها امروز ادعا کرد : « تجمعات سالهای گذشته دانشگاه تهران که در آستانه‌ی ۱۶ آذر برگزار می شد از خاک عراق (یعنی از اشرف) رهبری می‌شد. سپاه پاسداران و اطلاعات آخوندها هم در این ایام آن‌قدر هوا را پس دیده است که برخلاف تبلیغات همیشگی مبنی بر نیست و نابود شدن مجاهدین، هر روز سرنخ تازه ای از ارتباط قیام دانشجویان و رهبران جنبش دانشجویی با مجاهدین عرضه می کند.
خبرگزاری پاسداران امروز از « ارسال پیامکهای دروغ سبز در آستانه ۱۶ آذر از سیستم‌های منافقین» خبر داد و افزود : « از سوی دیگر قابل توجه است در نقاط غربی کشور نیز که این سیستم ارسال پیامک پیش از این در اختیار پادگان اشرف بوده است به‌تازگی در حال ارسال این پیامکها که در جهت خواسته‌های سران جریان موسوم به سبز است، عمل می‌کند». 
یک کشف مضحک دیگر از سوی سپاه پاسداران و اطلاعات تازه تاسیس آن این است که « عناصر ضدانقلاب ... با برنامه‌ریزی خطرناکی برای روز ۱۶ آذر امسال، نوعی 'آمپول سمی ' را به کشور وارد کرده‌اند تا با کشته‌سازی از میان گروه حامی مهندس موسوی یک سناریو جدید را آغاز کنند. این آمپولها طوری ساخته شده که به محض تزریق به بدن، آسیب جدی از فلج اندام گرفته تا حد مرگ به فرد هدف وارد کند».
کیهان ولی فقیه هم تحت عنوان «نقشه راه عملیاتی اعلام شده از سوی شبکه برانداز» نوشت : «در دستور العملهای گروه های مسلح خارج از کشور، برای روز ۱۶ آذر از دانشجویان و جریانهای هوادار این گروهکها خواسته شده است تا از روزهای قبل به تحصن و اعتراضات صنفی پرداخته شده و جو دانشگاهها با صدور بیانیه‌های متعدد ملتهب گردد. .... همچنین آنان به هواداران خویش توصیه‌های مؤکدی مبنی بر بیرون کشیدن اعتراضات از سطح دانشگاهها به خیابانها، حمله به تجمعات نیروهای ارزشی در دانشگاهها، توزیع تصاویر جعلی موسوم به کشته شدگان حوادث اخیر، توهین به مقامات عالیرتبة نظام، تهیه کوکتل مولوتف و رادیکال کردن فضای عمومی دانشگاهها داشته اند. در این بین، بر ظرفیتهای دانشگاه آزاد برای تداوم خط آشوب تأکید ویژه یی صورت گرفته است».
-درهمین اثناء قائم مقام رادیو تلویزیون رژیم هم اقرار کرد که « مردم  دو برابر سال گذشته به ماهواره روی آورده اند» و «با اشاره به اینکه ۴۰درصد مردم به ماهواره روی آورده اند گفت: روند گسترش ماهواره در جامعه بسیار نگران کننده است» او خاطرنشان کرد که انواع شبکه های تلویزیونی « و سیمای آزادی که مربوط به فعالیت منافقان است از جمله رسانه‌هایی هستند که متأسفانه به بیشتر خانه‌های ایرانی نفوذ کرده و بعضا دچار فروپاشی خانواده‌ها می‌شوند »(۲۳آبان ۸۸).
ترس و وحشت سپاه و اطلاعات آخوندها از مجاهدین و جوانان و دانشجویان اشرف نشان و خط مشی شناخته شده و اعلام شدة آنان برای سرنگونی رژیم ولایت و «سلطنت مطلقه فقیه» و نیل به آزادی و حاکمیت مردم ایران، تعجبی بر نمی انگیزد. آن‌قدر که حافظه دروغگویان مختل شده و فراموش کرده اند که تا دیروز در جریان محاکمات و اعترافات ساختگی در دادگاه ۱۰۰ نفره، به صراحت ادعا می‌کردند که«در آشوبهای اخیر، اتاق هدایت عملیات (مجاهدین) در انگلستان، اغتشاشات را طراحی و ساماندهی می‌کند». 
در ۳۰ خرداد گذشته، سرکرده نیروی انتظامی در تهران (همان لومپن پاسدار اردوگاه مرگ کهریزک بنام رادان) به صحنه آمد و در تلویزیون به تشریح  همین«سازماندهی های خط تخریب» پرداخت و آمار مبسوطی در مورد «۷۰۰ مورد تخریب و آتش سوزی در اماکن»، «بالغ بر ۲۰۰ موردتخریب و آتش سوزی در بانکها»،« بیش از ۳۰۰مورد تخریب و آتش سوزی در اموال عمومی»  و  «۲۰۰ مورد خسارت کلی و جزیی» به خودروهای حکومتی را ارائه داد. سپس افرادی را تحت عنوان اعضای «سازمان تروریستی منافقین» به صحنه آوردند تا  در بارة« گذراندن دوره‌های خرابکاری و اغتشاشگری»  در اشرف برای« انجام عملیات تروریستی در داخل ایران» و« جنگ مسلحانه» و «بهم زدن خیابانها و به آتش کشیدنها» داستان سرایی کنند و سرانجام نتیجه بگیرند که «اتاق عملیات در انگلستان اغتشاشات را طراحی و ساماندهی می‌کند»! 
اگر روایتهای مجعول اطلاعات و سپاه پاسداران ولی فقیه ارتجاع را باور کنیم، قاتل ندا، شهید ملی قیام مردم ایران هم در انگلستان است و دژخیمان رژیم بی‌جهت مورد  افترا و تهمت واقع شده اند!
چه کسی نمی‌داند که شاه و شیخ بنا بر اعتیاد همیشگی سیاسی، تا روز سرنگونی قیام مردم ایران و مقاومت فرزندان رشید این میهن را به خارجی و  خارج از مرزهای ایران نسبت داده اند. اما چنین بهانه‌هایی برای سرکوب مجاهدان اشرف و دانشجویان و جوانان اشرف نشان در داخل میهن اشغال شده، دیگر اثر ندارد و به‌شدت رنگ باخته است.
یزید هم به امام حسین، نسبت «خارجی» می‌داد. ۲۹ سال پیش خمینی در سال ۱۳۵۹ تظاهرات امجدیه و اعتراض ما به چماقداری را به آمریکا نسبت می‌داد و می‌گفت:  « ‌مسأله، آمریکاست. مسأله این است که (می‌خواهند) آمریکا بیاید این‌جا و مقدرات کشور ما را به‌دست بگیرد».
خمینی کودتای سیاه ارتجاعی خود علیه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجالیتی فوق تصور، کاری ضد استعماری جلوه میداد و در ۴تیر ۱۳۵۹ در موضعگیری بغایت کین توزانة خود علیه مجاهدین گفت: «می‌خواستند که دانشگاههایی که در خدمت استعمار بود و جزء مهمات این مملکت است که باید دانشگاهش اصلاح بشود، همین که طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندی شد در دانشگاه که نگذارند این کار بشود». 
واقعیت ،هم‌چنان‌که در ۳۰سال گذشته بارها تکرار کرده ایم،  این بود که خمینی در همان سال اول ،حق حاکمیت مردم را بالا کشید. ‌خبرگان ارتجاع را به‌جای مجلس مؤسسان تحمیل کرد و از طریق آن ولایت‌فقیه را رسمیت داد و لباس قانون پوشاند. خمینی به‌صراحت می گفت اگر تمام ملت هم رأی و نظری بدهند که بر‌خلاف حرف او باشد، مخالفت می‌کند و حرف او باید به‌کرسی بنشیند. دربارة ولایت و سلطنت مطلقة فقیه، خمینی نوشت «حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی که خود با مردم بسته است را یک جانبه لغو کند». آذری قمی (دادستان ارتجاع در تهران و مؤسس روزنامة رسالت)در تشریح این ولایت مطلقه نوشت: «ولایت‌فقیه ولایتی است مطلقه…‌ولایت بر‌دنیاست و آن‌چه در دنیاست اعم از موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات و آن‌چه که به‌نحوی به‌زندگی جمعی و انفرادی انسانها ارتباط دارد». 
از آن‌جا که چنین رژیمی هیچ حقی برای مردم ایران قائل نبوده و نیست، به‌شدت نیازمند نسبت دادن هر حرکت و هر مخالفتی به «خارجی» واستعمار و« استکبار» است . نعره های گوش خراش «مرگ بر ضد ولایت فقیه» به‌همین خاطر ادامه دارد.در مقابل، شعار مردم و مقاومت ایران و قیامی که در ۱۶آذر از دانشگاه شعله ور شد این است که : «مرگ بر اصل ولایت فقیه» – «زنده باد آزادی وحاکمیت مردم ایران».
از این‌جا می‌توان علت تعارض آشتی ناپذیر و ماهوی دیکتاتوری جهل و جنایت را با علم و دانش و با دانشجو و دانشگاه ، به‌روشنی دریافت.
-خمینی در سال ۱۳۵۸ پس از آن‌که نخستین انتخابات ریاست جمهوری و نخستین انتخابات مجلس شورای ملی را با تغییر نام غیرقانونی آن به «مجلس شورای اسلامی» براساس س اصل ولایت فقیه» شکل داد، تنها سنگری را که در مقابل خود تسخیر ناشده می‌دید، دانشگاه بود. 
-در ۹فروردین ۱۳۵۹  لوموند کلاسهای تبیین جهان در دانشگاه صنعتی شریف را گزارش کرد که هر جمعه بعدازظهر در آن ده‌هزار نفر با کارت شرکت می‌کردند و متعاقبا درسهای فلسفه تطبیقی در این کلاسها، به‌صورت کتابهای جیبی در صدهاهزار نسخه به‌فروش می‌رسید و نوارهای ویدئویی آن را هم حدود یک صدهزار دانشجو در ۳۵شهر بزرگ ایران می دیدند. لوموند نوشت مجاهدین به‌صورت یک حزب مردمی یکی از متشکل‌ترین سازمانهای ایران هستند و اگر خمینی نامزدی کاندیدای آنها را در انتخابات ریاست جمهوری با فتوا منتفی نمی‌کرد «به گفته شخصیتهای متفاوت» آنها میلیونها رأی را به خود اختصاص می‌دادند و از حمایت اقلیتهای قومی و مذهبی و هم‌چنین از حمایت قسمت مهمی از زنان و جوانان کشور که قیمومیت روحانیت ارتجاعی را نمی‌خواستند، برخوردار بودند.
- خمینی از اواخر فروردین و در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ دانشگاهها و مدارس عالی را به‌خاک و خون کشید و تعطیل کرد و اسم آن‌ کودتای سیاه ضدفرهنگی را «انقلاب فرهنگی» گذاشت! 
-خمینی در روز اول اردیبهشت گفت: «ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم، ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم‌. ‌ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم». «دانشگاههای ما دانشگاههای استعماری است… دانشگاههای ما برای ملت ما مفید نیست. من آن تصمیمی را که شورای انقلاب و رئیس جمهور گرفته‌اند راجع به تصفیه دانشگاه... ، پشتیبانی می‌کنم» 
- باندهای فاشیستی در روز اول اردیبهشت در اطلاعیه های خود به دستور خمینی،اعلام کردند: «اصیل‌ترین پایگاه فرهنگی امپریالیسم آمریکا، دانشگاه است و تا زمانی که این پایگاه در‌هم کوبیده نشود، نمی‌توان به عدم حضور آمریکا در درون ایران مطمئن بود. لذا با تمامی توان سعی در انهدام این پایگاه داخلی شیطان بزرگ خواهیم کرد».
-خمینی سپس در۲۳ خرداد ۵۹، به‌زبان اشهدش اقرار کرد که «دانشگاه در قبضة منافقین بود» و افزود «هر‌چه بر‌سر بشر می‌آید ازعلم می‌آید. علم بدون تهذیب». 
-در ۲۷ آذر۵۹ در بیرون ریختن ماهیت فوق ارتجاعی خود، گام شگفت انگیز دیگری برداشت و گفت : «تمام این مصیبتهایی که برای بشر پیش آمده از دانشگاه ها بوده است. ریشه‌اش از این تخصصهای دانشگاهی بوده است. و این همه ابزار فنای انسان و این همه پیشرفتهایی که به خیال خودشان در ابزار جنگی دارند اساسش از دانشمندانی بوده که از دانشگاهها بیرون آمده‌اند. دانشگاهی که در کنار او اخلاق نبوده است. در کنار او تهذیب نبوده است.. ....دنیا را دانشگاه به فساد کشانده و دنیا را دانشگاه می تواند اصلاح کند».(دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه – ۲۷ آذر ۱۳۵۹)
-دو سال بعد، درپاییز سال ۶۱ ،خمینی بازهم نسبت به نفوذ مجاهدین در دانشگاهها هشدار می‌داد ومی‌گفت :
«انجمنهای اسلامی باید توجه کنند که در بین این انجمنها ازاین منحرفین نفوذ نکنند.شما مطمئن باشید که این منحرفین ومنافقین و آنهایی که دستشان ازاین کشور کوتاه شده است با هر حیله بی که شده است می‌خواهند در همه جای کشورخصوصا در دانشگاه که مرکز علم و مرکز همة جهات کمالی انسانی است می‌خواهند نفوذ کنند». 
-حتی ۵سال بعد از کودتای سیاه فرهنگی و قلع و قمع دانشجویان و استادان دانشگاه، خمینی در ۲۷فروردین ۱۳۶۴ باز هم از وضعیت دانشگاهها نالان بود و می‌گفت:« همة دردهای ایران از دانشگاهها شروع شده است. دانشگاه تلخیهایی داشت که به این زودی رفع نمی‌شود.... دانشگاهی که تمام گرفتاریهای ما منشاءاش در آن بود»
- خمینی حتی در وصیت خود نوشت : «در نیم‌ قرن‌ اخیر آنچه‌ به‌ ایران‌ و اسلام‌ ضربة‌ مهلک‌ زده‌ است‌ قسمت‌ عمده‌اش‌ از دانشگاهها بوده‌ است‌».
به‌راستی که ابعاد خصومت و کین توزی سلطنت مطلقه ولایت با دانش و دانشگاه حیرت انگیز است.
جالب است بدانید که این خمینی همان است که «در پیامی به زائران مکه در۱۹بهمن۴۹ با اشاره به رژیم شاه گفته بود: «با بهانه‌های بی‌اساس به دانشگاهها حمله می‌کنند و جوانان ارجمند را از دانشگاه به زندان و سربازخانه می‌کشانند. حوادث اخیر دانشگاههای ایران و یورش وحشیانه و بی‌رحمانه دستگاه جبّار به دانشجویان سخت ما را متأسف ساخت. این روش غیرانسانی، نمونه دیگری از نقشه‌های استعمارگران برای سرکوبی دانشگاهها و دانشجویان می‌باشد. من این اعمال چنگیزی و قرون‌وسطایی را شدیداً تقبیح می‌کنم و اطمینان دارم که دانشجویان غیور وطن‌خواه هرگز عقب نشینی نکرده و تسلیم نخواهند شد»، 
خمینی، با ورود به ایران و دردست گرفتن قدرت، از آن‌جایی که نتوانست در یک سال اول انقلاب از طریق آرای دانشگاهیان، مقدّرات دانشگاهها را به دست گیرد و عمالش در دانشگاهها در اقلیت محض قرار داشتند با توطئه‌یی علیه آموزش‌عالی و دانشگاهها زیر عنوان به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» دانشگاهها را به خاک وخون کشید. دانشگاهیان اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت۵۹ به‌خوبی به یاد دارند. در آن روزها دانشگاه عرصه تاخت و تاز اراذل و اوباش رژیم خمینی قرار گرفته بود تا به قول بنی صدر «رئیس جمهور منتخب»، «حاکمیت دولت»را بر این نهاد علمی «متولد کند». این ولادت شوم تا روز دوم اردیبهشت۵۹  از دانشگاهیان و دانشجویان ۱۷کشته و۲۱۸۰ زخمی گرفت تا دانشگاه به دست اوباش رژیم «فتح» شود. آمار کشته‌ها و زخمیها چنین بود: دانشگاههای بابلسر ۳۰زخمی، شیراز۲۱۰زخمی، تربیت معلم تهران ۱۰۰زخمی، مشهد ۴۰۰زخمی و یک کشته، تهران ۴۹۱زخمی و ۳کشته، جندی‌شاپور ۷۰۰زخمی و ۵کشته، سیستان و بلوچستان ۵۰زخمی و یک کشته، گیلان ۷ کشته و صدها زخمی» (نقل از کتاب ۲۰ سال جنایت علیه مردم ایران- شورای ملی مقاومت ایران ،کمیسیون دانشگاهها، کارنامهٌ بیست‌سالة
 رژیم در دانشگاهها،دکتر محمد علی شیخی -بهمن ۱۳۷۷ ( 
-هدف اعلام شدة کودتای سیاه ضدفرهنگی در اردیبهشت ۱۳۵۹ آن‌چنان‌که بعدا در نوارهای صوتی حسن آیت، یک کاندیدای حزب خمینی (حزب جمهوری اسلامی) برای ریاست جمهوری، در۲۹ خرداد همان سال توسط مجاهدین فاش شد، دریک کلام تسلط حوزه و ولی فقیه ارتجاع بر دانشگاه بود. 
- « به‌دنبال غائلهٌ «انقلاب فرهنگی»  و بسته شدن دانشگاهها و حاکم گردیدن«دانشجویان پیرو خط امام» و «جهاد دانشگاهی»، عده بسیاری از دانشجویان و دانشگاهیان دستگیر، زندانی و برخی از آنان نیز اعدام شدند و بسیاری از استادان و سایر اقشار دانشگاهی اخراج یا مجبور به ترک دانشگاهها گردیدند. رژیم خمینی که نمی‌توانست به تسلط شبه‌نظامیش بر دانشگاهها ادامه دهد،  از روی نیاز و برای به‌راه انداختن ماشین سرکوب خویش دانشگاهها را به مدت سه سال بسته نگاه داشت و زمانی که توانست ارگانهای جاسوسی، تفتیش عقاید، سرکوب و به کار گیری روشهای گزینش قرون وسطایی را در دانشگاهها و آموزش عالی برقرار کند و آخوندهای حوزه‌های جهل و جنایت را برای دستیابی به آرزوی دست‌نیافتنیش یعنی تسلط حوزه بر دانشگاه، در رأس امور آموزش عالی بگمارد، به بازگشاییشان تن‌داد» (همان‌جا) . - نکتة جالب توجه دیگر اختصاص دادن چهل درصد سهمیه گزینش دانشجو دردانشگاهها به عوامل بسیج و سپاه پاسداران و دیگر ارگانهای متعلق به رژیم پس از بازگشایی دانشگاهها بود به این منظور « مجلس رژیم “قانون ایجاد تسهیلات برای ورود رزمندگان به دانشگاهها” را از تصویب گذراند». بر اساس یکی از تبصره‌های این قانون «۵درصد ظرفیت دانشگاهها و موٌسسات آموزش عالی به فرزندان و همسران شهدا و جانبازان بالای ۵۰ درصد و همسران آزادگان با سنوات چهار سال به بالا اختصاص» یافت. به این ترتیب، دانشگاهها موظّف شدند به‌جای ۴۰درصد، تا ۴۵درصد ظرفیت پذیرش را به این افراد اختصاص دهند (همانجا) .
-این‌که در سالهای بعد آخوندها چه بر سر دانشجویان و دانشگاهها و اساتید و هیأتهای علمی و سطح آموزش دانشگاهی آوردند، بحث طولانی و جداگانه ای می طلبد و آن را به کمیسیون دانشگاههای شورای ملی مقاومت ایران ارجاع می‌دهم و تنها به ذکر چند نکتة دیگر از گزارش این کمیسیون اکتفا می‌کنم: 
- در۲۹اردیبهشت ۱۳۷۵ یعنی ۱۶ سال پس از آن کودتای ضدفرهنگی و آنهمه بگیر و ببند و تصفیه و اخراج، خامنه ای باز هم می‌گفت: «مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی باید کسانی را که در سمت استاد دانشگاه با مقدسات نظام اسلامی مبارزه می‌کنند، کنار بگذارند». وی « وجود دفاتر نمایندگی ولی‌فقیه در دانشگاهها را برای رشد و تعالی آموزش عالی ضروری خواند» و تأکید کرد که «دانشگاه امروز ما اسلامی نیست و باید اسلامی شود»!
-یک ماه بعد در۲۷خرداد ۱۳۷۵ آخوند یزدی، رئیس قوهٌ قضاییهٌ رژیم و معاون «شورای عالی انقلاب فرهنگی» با‌اشاره به سخنان خامنه‌ای اعلام کرد: «اسلامی کردن دانشگاهها باید وسیله‌یی برای حاکمیت هرچه بیشتر اسلام در محیطهای دانشگاهی گردد» (رادیو رژیم، ۲۷خرداد۷۵).  - سپس وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی رژیم اعلام کرد : «به‌جای استادان دانشگاهها که تاکنون به‌دلایلی تحمل می‌شدند، به‌زودی دانشجویان و خانواده‌های کشته‌شدگان جنگ و انقلاب و هم‌چنین معلولان به‌تدریس خواهند پرداخت. از‌این‌پس اعضای هیأت بسیجی در دانشگاهها خدمت خواهند کرد و دیگر نیازی نداریم استادانی را تحمل کنیم که به‌لحاظ اضطراری تاکنون در دانشگاهها کار می‌کردند» (روزنامة رسالت، ۴شهریور۷۵). - بااینهمه باز هم در۱۳ مهر ۱۳۷۷ سرکرده بسیج سپاه پاسداران اعلام می‌کند که «ضروری‌ترین تشکّلها، تشکّل بسیج دانشجو و طلبه است» . طرح بسیج دانشجویی مقرر می‌کند «بسیج دانشجویی در کلیة دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به‌منظور جذب ، آموزش و سازماندهی دانشجویان و اساتید دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور و ایجاد روح همیاری، مسئولیت‌پذیری و آمادگی دفاع همه‌جانبه از دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه‌های گوناگون ... و بسط تفکر و فرهنگ بسیجی ....تشکیل می‌گردد» (روزنامهٌ اطلاعات -۱۴مهر۷۳).
 -در این اثنا سران رژیم از غارت و چپاول هم دریغ نمی‌کنند. درسال ۱۳۷۶  تنها یکی از دانشگاههای  غیردولتی از ۶۵۰هزار دانشجوی ثبت نام شدة خود ۶۰میلیارد تومان شهریه گرفته است. 
  به‌روشنی پیداست که تاریخچه دانشگاهها دررژیم ولایت فقیه، دور تسلسلی از سرکوب همه جانبه و فراگیر است.کشتن و زدن و گرفتن و بستن و تصفیه و اخراج پایان ناپذیر دانشجویان و استادان و کارکنان و دست اندرکاران دانشگاهی و آموزش عالی، یکی پس از دیگری که نزدیک به ۳۰ سال است ادامه دارد.بیش از ۳۰ سال است که حتی زمین دانشگاه تهران که دانشگاه مادر است، دراشغال جمعه بازار و مزدوران سپاه و اطلاعات و بسیج آخوندی است. به‌راستی سرکوب و فشاری بیش از این قابل تصور نیست.
شگفتی اما دراین است که باز هم صورت مسئله به‌قوت خود باقیست. باز هم دانشجویان دلیر و انقلابی به‌پا می‌خیزند و  قفل ۳۰سالة ولایت سیاه بر دانشگاه را درهم می‌شکنند. در را از جامی‌کنند  و در خیابانها جاری می‌شوند. همچون سیل خروشان و گدازه های آتشفشان. این چنین از جرقه‌های شانزده آذر، حریق برمی‌خیزد و قبای مُندرس حاکمیت ارتجاعی را فرا می‌گیرد. صدای رسای ملت ایران عالمگیر می‌شود که :  «مرگ بر اصل ولایت فقیه»
گیرم که میکشید، گیرم که می‌زنید
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید....
راستی با مهر تابان مقاومت و آزادی مردم ایران چه می‌کنید؟
در مقابل، شعار مردم و مقاومت ایران : «مرگ بر اصل ولایت فقیه - زنده باد آزادی وحاکمیت مردم ایران» چه می‌کنید؟
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ...
می‌خواهندنور خدا را با دهانهای آلوده خود خاموش کنند و خدا اراده کرده است نور خود را به کمال برساند ولو که مرتجعان حق ستیز را خوش نیاید و از آن کراهت داشته باشند.
درود بر دانشجویان انقلابی و اشرف نشان، صدای پرطنین مردم ایران و انقلاب دموکراتیک درقیام ۱۶آذر ۱۳۸۸
هم‌چنانکه رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران گفت:« این صدای پرطنین، صدای انقلاب مردم ایران را، خامنه‌ای مدتهاست که می‌شنود اما از ترس شکنندگی فوق‌العادة حکومت فرتوتش یارای کمترین انعطاف و تغییری در سیاست به بن بست رسیدة خود ندارد و جز سرکوب فزاینده داخلی و تشدید مداخله درعراق وصدور تروریسم  وبنیادگرایی در کشورهای منطقه و ساختن بمب اتمی راهی برای بقای  فاشیسم منفور و مطرود مذهبی نمی‌یابد، حال آن که دیوار همین سیاستها هم بر سر رژیمش خراب می‌شود». 
هموطنان،
جوانان و دانشجویان انقلابی،
هسته‌ها و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران،
پیروان پیامبر جاودان آزادی، خون خدا، سیدالشهداء حسین بن علی در ایران اسیر،
آخوندهای عصر جاهلیت و بربریتِ ولایت، میهن ما را اشغال کرده اند، حاکمیت خلق ما را غصب کرده اند و آن را به‌سرقت برده اند.
درآستانة محرم و عاشورای حسینی، یکبار دیگر می‌خواهم به آنها که شبانه بر فراز بامها علیه آخوندهای حاکم بانگ «الله  اکبر» سر میدهند، تهنیت بگویم. شما این شعار را که در زمان پیامبر اکرم شعار و حربة انقلاب در برابر ارتجاع بود، پس از سه دهه اسارت از چنگ آخوندهای دین فروش، آزاد کردید، صیقل زدید و دیگر بار علیه ارتجاع و دیکتاتوری به‌کار انداختید......  
از همین حالا برای استفاده از فرصتهای محرم، برای آزاد کردن مساجد و مراسم و گردهماییها از ستم ولی فقیه ارتجاع، بت مجسم وحق ستیز زمانه، مظهر کفر وتجاوز و بیداد، مانع اصلی آزادی و حاکمیت و حقوق خلق در زنجیر، طراحی کنید.. نباید گذاشت رژیم پلید ولایت فقیه مسجد محرم حسینی را درخدمت کفر و ارتجاع و بیداد بگیرد . قیام آفرینان ۱۶ آذر بدون شک می‌توانند و باید به این فریضة آرمانی و مردمی و میهنی و انقلابی قیام کنند.
از دود و دم عملة جور و ستم نهراسید. همچون مجاهدان پایدار و پاکباز اشرف دربرابر آزمایشها سینه سپر کنید و به دشمن «بیا،بیا» بگویید. قیمت آزادی را با همة رنجهایش جانانه و با آغوش باز بپذیرید و، به این شایستگی، خدا را مانند قهرمانان پیشتاز اشرف شکر بگزارید. در این‌صورت، پیروزی بی‌گمان ازآن شماست.
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.


مسعود رجوی
16 آذر 1388